طراوت تک درخت

بر من خرده نگیر که دیگر کم می نویسم....هنوز دستم با قلم آشناست اما دیگر داستان سرایی ها و رویاپردازیهایم کنترل پذیر نیستند که بتواند قانونمند بر خطی هدایتشان کنم...تکه کاغذی کافیست که مرا به جنون بکشاند ،بسکه میخواهم بنویسم و نمیدانم از کجا شروع کنم....در این مدت بارها نوشتم و پاک کردم ...بارها از نگرانی هایم نوشتم اما چه دلیلی دارد کسی بداند...بارها از خوشیهایم نوشتم اما باز دلیلی نداشتم که ازانها نیز بنویسم

پاییز در راه است... تو می توانی هرگونه که مایل باشی این جمله را معنی کنی اما پاییز فصل مورد علاقه من است چون در قدم زدنت دیگر سکوتی نیست، یا بارن با تو می بارد یا برگهای خشک در سکوت مرگشان با توسخن میگویند ...اما قبل پاییز یا تو می آیی یا من میروم...

تابستانی که گذشت بهترین تابستان عمرم بود...کارهایی را شروع کردم که سالها برایشان برنامه داشتم...دوست هایی را دوباره پیداکردم.."ملیکا" یی که فراتر از ملکه هاست و بر زندگی من پادشاهی میکند..."نیلوفری" که از آبهای آرام بلند شده و بزرگ شدنش رو میبینم."پگاه"ی که سالها گمش کرده بودم و میتوان به شوق دیدنش مسافتهارا کنار زد."دوستان خواندنی" متفاوتی که تجربه شان کردم...و مهارتهایی که دوست تنهایی هایم خواهند بود را کسب کردم. راضی ام از گذشته ام...وقت آن است برای آینده ام دقیقتر راه را رسم کنم.

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/٢٩ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ توسط s.r نظرات () |


آخرين مطالب
» خدایی کردن خدا و بندگی ما...
» شیخ الرئیس...
» سال نو مبارک....خروس خوان بهترین ها باشید...
» سال نو حال نو....
» هرکه دارد هوس کرب و بلا بسم الله...
» اولین ها...
» یک روز شادی یک روز غم یکروز زیاد و یک روز کم کار اوستاکریمه....
» من و کتاب هایم
» تیتر روزگار من....
» زندگی یعنی ...

Design By : TopBloger.com