طراوت تک درخت

صدات میکنم تا همه بشنون...جواب صدا غیر پژواک نیست....

اما تو که صدایم میزنی چه خوب می شنوم...نزدیک خانه ات بودم که شنیدم کسی گفت "اینجا مهمانی است"...

خانه تو مهمانی که می آیم چادر به سر میکنم....میدانم چادر که می پوشم بیشتر نگاهم میکنی...و من محتاج توجه تو ام...میدانی...

هزاران عکس در اطرافم هست اما دلتنگ کسی می شوم که عکسی از او ندارم...هیچ عکسی...

تنها یاد و یادگاریهایش...خوب نگاهشان میکنم و هر شب به یاد صفای خانه ات سر بر بالین میگذارم

سجده در پیشگاهت من را می ترساند...میترسم لایق آن سجده ها نباشم...

فقط با این امید تب و تابم آرام میگیرد که گفتی هرچه میخواهید از من بخواهید و من هر روز سر هر قنوت از تو خودت را می خواهم و کسی که در راه رسیدن به تو همراه خوبی باشد... با تو عهد میبندم "ایاک نعبد و ایاک نستعین"....

حسودیم می شود وقتی می خوانم"قل هو الله احدف الله و الصمد"

و با ناله می خوانم" اهدنا الصراط المستقیم"

عرفه اگر چه زیر آسمانت بودم ...آسمانی که بالای سر عرفات هم بود...اما دلم عرفات را می خواست....به تمام بدیهایم اعتراف کردم شاید پاداش صداقت بخشش باشد. نه؟

خدایا مرسی که هستی و دارمت...بزرگترین دارایی من خدایی بودن توست....

دوست دارم، خیلی زیاد...

پ.ن: مدتی است شبها خواب عاشقان تاریخ را میبینم....

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۳٠ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ توسط s.r نظرات () |


آخرين مطالب
» خدایی کردن خدا و بندگی ما...
» شیخ الرئیس...
» سال نو مبارک....خروس خوان بهترین ها باشید...
» سال نو حال نو....
» هرکه دارد هوس کرب و بلا بسم الله...
» اولین ها...
» یک روز شادی یک روز غم یکروز زیاد و یک روز کم کار اوستاکریمه....
» من و کتاب هایم
» تیتر روزگار من....
» زندگی یعنی ...

Design By : TopBloger.com