طراوت تک درخت

ستاره باران دیده ای درشب تار؟

از سوسوی خورشیدکها خیس شدی؟

بر تار چشمم جز اشک مرهمی نیست...

بر شوره زار دل شوره ام...جز باران یاد تو...

چنگ میزند دلم برآشوب روزگار...

نواختن را تو به دلم آموختی...حال رهسپار کوچه سکوت شده ای؟

انصاف نیست...تو رهبر ارکس بودی ومن...علامتهایت را به خودم گرفته بودم...

حال من مانده ام و علامتهایی که مفهومی ندارند...دیگر با چشم بسته سه تار میزنم...

چشمهایت را ببند...من منتظرم!

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۱٥ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ توسط s.r نظرات () |


آخرين مطالب
» خدایی کردن خدا و بندگی ما...
» شیخ الرئیس...
» سال نو مبارک....خروس خوان بهترین ها باشید...
» سال نو حال نو....
» هرکه دارد هوس کرب و بلا بسم الله...
» اولین ها...
» یک روز شادی یک روز غم یکروز زیاد و یک روز کم کار اوستاکریمه....
» من و کتاب هایم
» تیتر روزگار من....
» زندگی یعنی ...

Design By : TopBloger.com