طراوت تک درخت

لحظه های استراحت در بیمارستان مرد آباد را غنیمت میشمرم...گوشه ای دنج می یابم و با خودم خلوت میکنم...

نگاهت به آسمان باشد...دل از زمین برکن...

میان علف های بلند نشسته ام...زمین هنوز سرد است اما باد نوید بهار می دهد...عکس خوش شکوفه های سیب را با خود به ارمغان آورده است...برچهره ام می تازد همچون سواری که بر اسب تازه نفسش تا بی نهایت می تازد...و افکار خوش...از هم سبقت میگیرند برای رسیدن و حقیقت یافتن در دستان من...

زمین را بنگر...

دمادم که گام برمیداری سایه پرواز پرندگان از کوچ باز گشته را دنبال کن...به دنبال سنگ شکر گذاری* یا سنگی صاف برای یک طرح یادگاری با چشمانت زمین را جستجو کن...خورشید را نفس بگش تا به آینده ای روشن تر دلگرمت کند...محکم و استوار قدم بگذار تا زمین بداند مخلوقی هستی که برای بودن و انجام مهمی پا نهادی ای بر این سرای میرا...

*هر کجا در دامان طبیعت می روم 3 سنگ کوچک اما متفاوت را پیدا میکنم برای" سبحان الله، الحمدولله، الله اکبر"

پ.ن: پیش از آنکه زوایای وجودت وجودی را خراش دهد صیقلشان کن...

پ.ن: حتما نباید به کما رفت و برگشت تا ار ترس نکرده ها و نگفته ها هراسان شد...تا وقت داری بگو، بخند و مهر بورز ... دنیای همین لحظه های شیرین است نه آن سکوت سنگین جاری در دل ما... نمیدانم فردا از خواب برمیخیزم یا نه ولی بدان که دوستت دارم. همین!

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/٢٠ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ توسط s.r نظرات () |


آخرين مطالب
» خدایی کردن خدا و بندگی ما...
» شیخ الرئیس...
» سال نو مبارک....خروس خوان بهترین ها باشید...
» سال نو حال نو....
» هرکه دارد هوس کرب و بلا بسم الله...
» اولین ها...
» یک روز شادی یک روز غم یکروز زیاد و یک روز کم کار اوستاکریمه....
» من و کتاب هایم
» تیتر روزگار من....
» زندگی یعنی ...

Design By : TopBloger.com