طراوت تک درخت

آری

در من بستری بود برای بالیدن

عشق ورزیدن

مهربانی را چشیدن

تفاهم را مزه کردن

که پس از انتظار حضور چشمانت

من با نگاه تو آغاز شدم...

ولی دیشب به گمانم باران نگاه های پاک تو مرا شسته باشد

هر چه در آیینه مینگرم از صبح

همه اش تو ام...!

خوشبختی به یقین همین است

دستی که توان دارد قلبت را لمس کند...

قلبی که پذیرای شادیها و گاه دلخوریهایت هست

کسی که بی حد دوستت دارد و بی حد دوستش داری

داشتن کسی که میدانی تقدیرتان زیبا به هم گره خورد و امتدادش نور است...

داشتن مردی که تکیه گاه تن حستگی ات می شود و مسیر باران را با تو از سر میگیرد

کسی که به او متعهد می شوی عمری را با او سپری کنی...

خدایا سپاس... تا بیکران مهربانی ات سپاس...

پ.ن:اقتباسی از اشعار کامران رسول زاده و احمد شاملو و خودم!!!...

نوشته شده در ۱۳٩۳/٦/۱٧ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ توسط s.r نظرات () |


آخرين مطالب
» خدایی کردن خدا و بندگی ما...
» شیخ الرئیس...
» سال نو مبارک....خروس خوان بهترین ها باشید...
» سال نو حال نو....
» هرکه دارد هوس کرب و بلا بسم الله...
» اولین ها...
» یک روز شادی یک روز غم یکروز زیاد و یک روز کم کار اوستاکریمه....
» من و کتاب هایم
» تیتر روزگار من....
» زندگی یعنی ...

Design By : TopBloger.com