طراوت تک درخت

صدایم گرفته است ولی بی صدا میخوانمت...

وقتی هوا آشفته میشود...وقتی هجوم فکرها دلت را زیرو رو میکند ...همچون طوفانی که بی خبر آمده....نه پناهگاهی می یابی و نه آذوقه ای....تنها به یک"تک درختت "می آویزی...چون کودکی که دامن مادرش را میگیرد و می اندیشد امن ترین دست آویز دردستان اوست...ولی اوکه تنهاییش برای تمام تنهایان زمانه پرکردنیست آخرین مامن من است یقینا آخرین وبهترین..."هو الله احد"

تا دیروز میگفتم "نمیدانم"ولی امروز "نگرانم"...

اشک در چشمانم حلقه میزند و گردن آویزی میسازد برای ...گویا برای دار زدنم...وقتی میبینم جایی را که آرزوی 5ساله من است هنوز در اختیار من نیست.... از هر دری میخواهم خودم را به داخل بیاندازم...روزنه را داروازه میکنم....من میتوانم...میتوانم!کاری نیست که ثنا از انجامش عاجز باشد یقینا نیست...

برای خدا نوشت!؟!؟:

خدایا!یادم نرفته است روزهایی که بعد از اذان جلوی تلویزیون مینشستم و نماز جماعت دانشگاه تهران را میدیدم و آرزویم این بود آنجا نماز بخوانم...که خواندم...بارها و بارها..بینهایت متشکرم!

خدایا!خودت مارا بینهایت طلب افریدی , من میخواهم جاودانه بشوم ولی نه با اکسیر جوانی خودت میدانی...میخواهم کاری کنم که بعد از مرگم بگویند کمکی به بشریت کرد و رفت....خدایااین را از تو میخواهم ملتمسانه....و راهش را یافته ام فقط شدیدا محتاج عنایت خودت هستم مثل همیشه مثل هر روز...نمیگویم دستم بگیر عمریست گرفته ای مبادا رها کنی...میدانم که اگرتنها یک رد پا بر ساحل زندگی هست رد پای توست که مرا در آغوش پر مهرت سخت می فشاری حتی نگذاشته ای پا برزمین گذارم مبادا خسته شوم...یاد میکنم تمام زیبایی حضورت را و باز بیشتر میخواهمت بیشتر و بیشتر قبل از انکه سوی تو بازگردانده شوم میخواهم در پرتو نورت نور شوم....نور!

روزنوشت:پیش کنگره رویان امسال بهتر از سال پیش بود شاید چون من بیشتر میفهمیدم!!!فکر کنم با گفتن این جمله مجهولات بالا حل شده باشه...

شکر نوشت:خدایا یک سپاسگزاری جانانه....از اینکه اینقدر سرم شلوغه که بی چیزهای بیهوده فکر نمیکنم...

پی نوشت:در ایمیلی شرح داده شده بود که دختری درمرحله انتهایی سرطانش با عشق دوران دبیرستانش ازدواج و پس از 5روز فوت کرد درانتهای آن ایم مطلب درج شده بود

((باید از منفی بافی دست برداریم ؛

زندگی آنقدرها هم که فکر کنیم پیچیده نیست.

,زندگی کوتاه است

قوانین را زیر پا بگذار

به سرعت ببخش

همیشه بخند

هیچ وقت لبخند را از لب‌هایت دریغ نکن

مهم نیست زندگی چقدر عجیب است

زندگی همیشه آن طور که ما فکر می کنیم پیش نمی رود

اما تا زمانی که هستیم، باید بخندیم و سپاسگذار باشیم))

 

 

لبخند بزنید

بیشتر...لطفا کمی بیشتر از ته دل باشد

دلتان هم بخندد

متشکرم از حسن همکاریتان

شاد باشید!

 

(نمیخواهم بیش از این مشخص شود آشفتگی ذهن من.....اینجا تا 11مهر مصادف با آزمون شریف! علوم پایه در سکوت خواهد ماند التماس دعا هرگاه که دلتان خدایی شد... برای خدایی شدم....متشکرم.رضوی فرد )

بعد نوشت:خداااااااااااااااا....صدامو واضح میشنوـــــــــــــــــــــــــــــی...میشه لطفا محکمتر دستمو بگیری...میخوام دستم تو دستات جون بگیره....خواهش میکنم ...محکمتر بغلم کن...کم آوردمت...خدااااااااااااااااااااااااااااااااا....

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٦ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ توسط s.r نظرات () |


آخرين مطالب
» خدایی کردن خدا و بندگی ما...
» شیخ الرئیس...
» سال نو مبارک....خروس خوان بهترین ها باشید...
» سال نو حال نو....
» هرکه دارد هوس کرب و بلا بسم الله...
» اولین ها...
» یک روز شادی یک روز غم یکروز زیاد و یک روز کم کار اوستاکریمه....
» من و کتاب هایم
» تیتر روزگار من....
» زندگی یعنی ...

Design By : TopBloger.com