طراوت تک درخت

من این روزها حقیقتهای تلخی میشنوم...گاه میدانیم و فراموش میکنیم گاه میفهمیم و به روی خودمان نمی آوریم

 

کتاب پیامبر جبران خلیل جبران را با دقت میخوانم...40صفحه در 4ساعت ,کوتاه نوشته از آن یادداشت میکنم برای همسفرانم توضیح میدهم ولی حداکثر تا1ماه اثر دارد....ذهن من خوب میتواند از خاطر ببرد درسهای زیبای یک متفکر را ولی سخت است برایش از یاد ببرد کینه را بی معرفتی را درد را؟؟؟

 

ولی از آن خرسندم که هرچقدر دردکشیده باشد یاهرچقدر مست ,باز وقتی چشم به عرفان میدوزد مات میشود گوشه ای به سکوت میشیند گاه اشک میریزد و سراپا گوش میدهد شاید پیام پروردگارش رابشنود...شاید پیام آوری به او نظرکند...سراسر خواهش هم که باشد لب به سخن باز نمیکند میداند اگر نگاه معبود را بدست آورد خودش میبیند انچه پنهان کردنش کار چشمانش نیست...

همیشه سخت بود درک تفاوت دل و عقل. درآناتومی جایی مجزا دارند,درعمل مغز فرمان میدهد برای احساس برای عقل ولی میدانی متفاوتند ونمیتوانند باهم زندگی کنند...سخت میشود دریک راه باهم قدم بردارند نهایتا یک حس باید کمرنگ شود...وما هر روز درتقابل عشق و عقل,خوب وبد,زشت و زیبا....درمسیر انتخابهای سخت بعد از خوردن میوه آگاهی و هبوت برزمینیم...

باشد کهرستگار شویم!

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٧ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ توسط s.r نظرات () |


آخرين مطالب
» خدایی کردن خدا و بندگی ما...
» شیخ الرئیس...
» سال نو مبارک....خروس خوان بهترین ها باشید...
» سال نو حال نو....
» هرکه دارد هوس کرب و بلا بسم الله...
» اولین ها...
» یک روز شادی یک روز غم یکروز زیاد و یک روز کم کار اوستاکریمه....
» من و کتاب هایم
» تیتر روزگار من....
» زندگی یعنی ...

Design By : TopBloger.com