طراوت تک درخت

هرچه بیشتر می گریزم

به تو نزدیکتر می شوم

هر چه رو برمی گردانم

تو را بیشتر می بینم

جزیره ای هستم

در آب های شیدایی

از همه سو

به تو محدودم.

هزار و یک آینه

تصویرت را می چرخانند

از تو آغاز می شوم

در تو پایان می گیرم"

عمران صلاحی

پیش از این نمیدانستم این نوشته از کیست ولی امروز نویسنه اش را پیدا کردم...خیلی زیباست...کم خوانده ام از این نویسنده ولی هرآنچه خواندم بینهایت بر دل نشسته است...

بوی تردیلا را در غیرممکن ترین محل ممکن حس کردم....برای من یاد آور 5-6 سالگیم است ...امروز دیگر بوی قدیم را ندارد...حال خوشی بود ...و این آهنگ ابی هم همچنین...کودکی من یا آهنگ "ابی" بود یا "ریکی مارتین"...وهمه این آهنگها با من پیوند عجیبی دارند صحنه هایی برایم تدایی میشوند که سراسر لبخند است...یکی از صحنه ها خرید پیراهن شب عید بود...خیلی دوستشان داشتم...هرچند هنوز هم از چند بار لباس پرو کردن دیوانه میشوم...این شعار من است"اولین =بهترین...بخر تمومش کن!"

متنی را برای دوستم نوشته بودم...اینجاهم میگذارم:

" آسمانی که در آن نفس میکشی نه از آن توست...ونه از آن من...تعلق داری اما به هیچ…به هیچ چیز وابسته نشو ...نه اینکه بد است دل بستن !نه...که اگرمحکم باشد سختتر است دل کندن...تو وقتی میتوانی خود را بیابی که بدانی هیچی ...که بدانی تنها اوست که هست و بوده و خواهد بود...آن زمان خود را مییابی...و می یابی که من نیست که ما شود...ما نیست که دنیا شود...میفهمی زمین اگر میگردد به خاطر تونیست که به خاطر آزمودن توست... همچو الماس بدرخش ...گستره انتخاب تو از پستی است تا عرش...خداوند آنقدر قلب وسیعی به تو ارزانی داشته که بتوانی از خوبیها فراتر روی و فنا شوی ...یکی از اجزای نیک این دنیا شوی...خوب من...بدان که نه یاوری میخواهد این مسیر و نه توشه راهی ... تنها خودت را گم کن و پا در راه بگذار وبدان کسی هست که در انتهای مسیر انتظارت را میکشد که کل مسیر آسوده بیایی ...اگر کمی سخت است تو سخت نگیر ارزش ندارند سنگ ریزه های درخشان جاده ها...که خمشوی ...توقف کنی... تو آنچنان جلایی خواهی یافت که دیگر اینها را نبینی...و اما من...کسی که مسیر خودم را طی میکنم...شاید کوتاه مسیری درکنار هم باشم اما بعد...به یادت هستم و برای آسوده به مقصد رسیدنت دعا میکنم و" آمیـــــــــــــــــــــــــن" را بلند میگویم...باشد که بشنود آنکه باید بشنود...گوش تو خیلی چیزهارا نمیشنود...دلیل بر نبودنش نیست...سکوتت را کمتر کسی میتواند مزه کند... آنکه از سکوتت راضیست...وتنها یک نفر همواره سکوت میکند تا تو بفهمی...آن را گوش کن...هجی کن...لمس کن...او که نزدیک تر است از...

سفرت سلامت ای جان من سپردمت به خورشید...من سپردمت به باران!التماس دعا…"

پ.ن:شعرم کامل شوم میگذارم...

پ.ن:ایام سوگوار امتحانات بر دانشجویان کوشا!!!! تسلیت باد...

 

بعد نوشت...باورت میشه...دلم برای قدم زدن تو ولی عصر تنگ شده که نفهمم کی رسیدم میدان فاطمی...دلم برای قدم زدن از انقلاب تا آزادی ...دلم برای دنت خوردن تنگ شده...ولی نه برای...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٠ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ توسط s.r نظرات () |


آخرين مطالب
» خدایی کردن خدا و بندگی ما...
» شیخ الرئیس...
» سال نو مبارک....خروس خوان بهترین ها باشید...
» سال نو حال نو....
» هرکه دارد هوس کرب و بلا بسم الله...
» اولین ها...
» یک روز شادی یک روز غم یکروز زیاد و یک روز کم کار اوستاکریمه....
» من و کتاب هایم
» تیتر روزگار من....
» زندگی یعنی ...

Design By : TopBloger.com