طراوت تک درخت

دوست دارم وقتی را که  پاهایم درد میگیرند...خنده ام میگیرد چون دودلیل عمده دارد یا در اثر پیاده روی طولانی بوده است که شدیدا به این کار علاقه مندم. فرقی نمیکند برای خرید باشد یا قدم زدن در پارک و خیابان...ویا در اثر پوشیدن طولانی مدت کفش پاشنه بلند است که یقینا به دلیل مجلس شادی بوده است...دیشب  بعد از اتمام مراسم تولد31 سالگی وآخرین جشن مجردی خاله عزیزم به سختی خوابم برد...جشن خوبی بود هر چند کمی پر زحمت ولی جای خواهر نداشته ام را همیشه دوخاله به بهترین شکل پر کره اند و حق به گردنم دارند...هر کاری برایشان انجام بدهم کم است.

تعطیلات شیرین من هم با این جشن به پایان رسید از فردا دوباره زندگی شکل جدیدی میگیرد و شروعی دوباره است .....باید محکمتر باشم پر تلاش تر و با برنامه بهتری به سمت جلو حرکت کنم...توانش را دارم باید از آن استفاده کنم.کارهای زیادی منتظر هستند تا من آغازشان کنم یا پایانشان دهم.

روزگار خوشی است خدارا شکر که آرامش در زندگی در جریان است و من همسو با زمان در حال رشد و حرکت.خدایا شکرت!

 

پ.ن:امروز تولد یک دوست بود "پدر" عزیز تولدتون مبارک....امیدوارم آرامشی که در آینده در انتظار شماست خستگی سختی این روزهای زندگیتون رو از یادتون ببره...آمین!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٢ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ توسط s.r نظرات () |


آخرين مطالب
» خدایی کردن خدا و بندگی ما...
» شیخ الرئیس...
» سال نو مبارک....خروس خوان بهترین ها باشید...
» سال نو حال نو....
» هرکه دارد هوس کرب و بلا بسم الله...
» اولین ها...
» یک روز شادی یک روز غم یکروز زیاد و یک روز کم کار اوستاکریمه....
» من و کتاب هایم
» تیتر روزگار من....
» زندگی یعنی ...

Design By : TopBloger.com