موسیقی و شعر

امروز حال بدی داشتم....خیلی بد...یکبار مامان و بابا دیگه بهم ریختن ولی خیلی زود و خیلی خوب اوضاع رو کنترل کردند (گاهی سازم خوب نیست و گاه نتهای موسیقی ام خارج میروند از سیر وجودیشان...) امیدوارم در آینده منم این همه اعصاب داشته باشم برای بچه هام صرف کنم...جریان سر کیک درست کردن من بود...حواسم نبود همه مواد رو ریختم رو هم و هم زدم:D…......فر که فاتحش داشت خونده میشد ولی نهایتا نجات یافت!! نکته اینجاست که قراراه این کیک به مناسبت تولد دوستم و مامانش امشب بره خونه اونها خورده بشه....ولی...انصافا با تزیینات فوق العاده روش....خیلی خوب و خوش مزه شد...

پارسال نمایشگاه که با بچه های فیس طب (خدابیامرزتش!!!) رفته بودیم فقط یک آلبوم موسیقی گرفتم سنتور و تنبک..."الست"...واقعا اسمش زیبا انتخاب شده.."".من رو بی خود میکند از خودی که در آینه میبینم و میپندارم منم...که نیستم...منی نیست...ونباید باشد...که هرچه هست اوست در ذرات وجودم رسوخ و رسوب کرده...هرچه هست عشقیست که امانت گذاشته....طاقتش را داشتم آیا؟... میگویند فراتر از توان کسی را تکلیف نکرد...تکلیف عاشقیست و بس.. ولی سنگینی این بار پشتم را چنان خم کرد که نیم رخ میتوانم تمام این مجسمه خاکی را نظاره کنم...وگرنه...هیچ ملالی نیست جز دوری مقصدی که این بار را باید کشید تا آنجا...که آنجا همین عشق را پیمانه میزنند و پاداش میدهند امروز که بار را زمین بگذارم آنجا زمینم آرزو میشود و زمین خورده میشوم محسوب...میزنم نقش بر این کوله بار نمورشده از اشک , که نقشو نگارش مستم کند و از یاد ببرم سنگینی و عظمتش را که ببینند زیبایی این کوله بار امانت را که یقینا لایقش بودم و هستم و خواهم بود....""

این شعر امروز است داغ و البته خام....ولی دوست داشتم بنویسمش....به دنبال ترانه ای هستم که بر این موسیقی ناب که گلویم را از بغض و صدایم را از هق هق پرکرده است بنهم...دوباره و هزار باره گوش میدهم....با صدای بلند....بلند....بلند تر...

به قول گو.گو.ش عزیز"نمیشنوم.....گوش مرا صدای تو پر کرده..." ین نوا... "الله اکبر والله اکبر...."

تو گرمای دل سردم/نگو دیوانه ات کردم

من از دیوونگی سیرم/تویی درمانگر دردم

تویی در هر نفس پیدا/تویی برپا گر سودا

من از دوریت میسوزم/لباس عشق می دوزم

مکن از من تو,رو گردون/قسم بر ماه این گردون

که جز تو هیچ پندارم/نفس ها یم,نمی شمارم

که تا سر منزل مقصود/دل,به دیواری کنم محدود....

/ 13 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عادل

درود بی حواس شدی ثنا جان؟ مشکل از کجاست؟ بعید میدونم تو اینجوری بشی! البته آدمیزاد همینه. گاهی خنده گاهی گریه. گاهی غم گاهی شادی. غمت رو نبینم. همیشه موفق باشی[گل]

یاس

آسمان فرصت پرواز بلند است، ولی قصه این است چه اندازه کبوتر باشی لینکت کردم ممنون میشم اگه منو با اسم بهنه های عاشقی لینک کنی

غریب آشنا

سلااااااااااااام[گل] . نه فقط بنده به ذات ازلی می نازد ناشر حکم ولایت به ولی می نازد گر بنازد به علی شیعه ندارد عجبی عجب اینجاست که خدا هم به علی می نازد عید ولایت و امامت و خلافت پدر یتیمان مولا علی امیرالمومنین علیه السلام بر شما مبارک [قلب][گل][گل][گل][گل][گل]

إمادیوف

ممنون خانم دکتر که به یادم هستی[گل]

ربولی حسن کور

سلام امیدوارم که حال کل خونواده تون الان بهتر باشه گاهی فکر میکنم اگه گوگوش از همون اول انقلاب رفته بود اونور آب به کجاها میرسید؟

غریب آشنا

سلام دختر عمو بیا عیدیت رو بدم! عیدی منم یادت نره![نیشخند] [خنده][گل]

غریب آشنا

برای ما بیش از این حرفها ارزش داره! مطمئن باشین![لبخند][گل]

باشو

سلام .من ازوب اقای اشنااومدم .بهم سربزن شاید حرفی باشد[گل]13365686.persianblog.ir

مژگان

چقدر خوب مینویسی ...خوب بود و به دلم نشست[زبان][قلب]