دل شوره پروانگی

خورشید؟...تو بودی که خورشید میل داشتی وبس؟...

درک من این روزها از شمع است و عشق بازی پروانه که در دلش همیشه این را هجی میکرد:"پروا؟!!!...,نه..."و دل به معشوق می سپرد بی هیچ گله ای از فنا شدن...خورشید؟باز حال خورشید را از من میپرسی؟تو هنوز در پی جامی از گرمای آنی؟در پی پیاله ای از آب دریا که بیاوری و ادعای در مشت گرفتن اقیانوس را کنی؟...نه جان من در حد گنجایشت بردار...سر ریز میشود...حیف میشود...این روزها بیشتر یادت یکنم...پروانه ای که کوتاه عمری داشت در در گلستان این دنیا...پروانه ای که از مهرش هرجاندارو بی جانی محسور بود!علم تدریس میکرد و عشق...جایش خالیست که پرنیا را در آغوش بگیرد "پر" دارد عین خودت فکر کنم اهل پرواز و اوج است...از همان دور دستها که خدایت نزدیکتر است هوایش را داشته باش...تازه وارد است...

مامان بزرگ عزیزم امسال وارد هفتمین سالی میشویم که حضورت را در درگاه خانه حس میکنم و نمیبینم...هرروز برای همه خانواده چهار قل میخوانم ولی برای تو...یک فاتحه...آنقدر بی پروا رفتی که هنوز باورش نکرده ام...هنوز پروانگی را به من نیاموخته بودی از اول پروا...نه...بودی...

((یادش گرامی...جایش در قلبم همواره پابرجا!))

 

کمانه میزند گمان بر بیان دل

تصویر میشود بهانه میان دل

من کز عبور تو ندارم نشانه ای

فرضم بر اینست که تودر آشیانه ای

بر منتها علیه سکوتم ترانه باش

بر نرم و سخت شدنم میانه باش

با راز سکوتم میبرد آوای دست تو

اشک از رخم روانه میکند چشمان مست تو

 

پ.ن:2تا مقاله دارم یکی 2روز وقت دارم یکی 1هفته....فرجه هم با کلی درس نخونده...2تا امتحان دادم عااااالی...یقنی فقط خدایا آبروم پیش بابا و مامانم نره....

پ.ن:فرضم بر این است که دلت خانه میشود...دستان پر مهرت آشیانه میشود...اما دریغ و درد شب سوارعاشقم...کز تو گذر کنی دلم دیوانه میشود....

ودر پایان:دلم را میبیند میگوید چه پاک دلی...نمیداند این سپیدی ها همه حاصل عمری دل شوره است...

/ 6 نظر / 18 بازدید
سید وحید

متن خیلی زیبایی بود.منم یه مدت پیش اولین سالگرد مادربزرگم بود.نبودش بزرگترین خلأ زندگیمون در حال حاضر. روحشون شاد

حمیدرضا

سلام. پروا نه....[گل][گل]... روحشون شاد و قرین آمرزش الهی[گل][گل]... اگه شد بیا برای من هم یه مقاله بنویس یه چندتا تایپ دارم چند ماه هستش که هی عقب می اندازمش....[گل]

عمران

درود بر شما. روحشون قرین شادی و ارامش باشه.

m-y

mamnoonam be khatere in hame ghadr shenasi va mehraboonit doaye parveat hamishe badragheye rahat bad

الیکا

پر در هوای یار گشودم از این زمین اما مــدام در نظـرم روی ماه توسـت یادت کنـم به خیـــر تمام دقـیـــقـه ها دانم که این اثر ز ثنـــای مدام توست دلتـنـگ من مبـاش، به یـادم ولی چرا گرمای خانه درگرو قیل و قال توست فرصت نشد بگویمت این راز مونسم ایـــزد نگاهـدار تو و همرهان توست این هم جوابیه مامان جون [ماچ]

نیلوفر

روحش شاد