پایان شب سیه سپید است

یلدا

شبی که برایم حکم قیامت را دارد....قیامتی پس از 3فصل!

فقط زمستان مانده است...

3ماهی که اوج سردی و سختی را باید پشت سر گذاشت

امروز شاید بهار زندگی ام باشد ولی

باید به فکر پاییز و زمستان عمر بود

ومن

در آستانه فصلی از انتخاب ها

باید راهی امن، زیبا و لذت بخش را برای خود برگزینم

و چه سخت است اگر تنها باشی

ولیکن، خدایی دارم در همین نزدیکی...

و شعری تقدیم به پاییزم....

"پاییز کز سر شب دگر نای ندارد/پوشیده ردای غم وهی های ندارد"

"گر دوست بداری که سر شوق بیاید/چندی بشکیب کز رخ نو،رو بنماید"

 

اندکی صبر سحر نزدیک است...

امتداد غم و شادی بسی کوچیک است

تو روزی باز خواهی گشت و این بارم

تمام راه را پیش قدومت رنگ خواهم زد

که از بیرنگی سرمای زمستانی نترسی تو....

پ.ن:بوی امتحان آید همی!این ترم هم خدا کمک کنه...مثل هرترم!گاهی حس میکنم خدا چپچپ نگاهم میکنه میگه"خیلی رو داری بشر!"...فقط در این مواقع نگاه میکنم و لبخند کودکانه تقدیم میکنم که به دل نگیرد این کارهایم را.... و یلدای امسال شبی بلند که به نماتود ختم می شود!!!

 

 

/ 0 نظر / 22 بازدید