افرادی در همین نزدیکی...

 

هیچ کس بی دلیل وارد زندگی ما نمیشود....هدف تاثیر پذیرفتن و یا تاثیر نهادن است. چند وقتیست و شاید بهتر است بگویم چند سالیست با افرادی آشنا می شوم که ورودشان به زندگی ام را مثبت تلقی می کنم...حتی کسانی که عدم حضورشان در حال حاضر راضی کننده تر است. کسانی که مرا با تفکر خاصی آشنا ساختند، افرادی که با درجه علمی بالا ولی فروتنیشان علم و اخلاق را تواما به من آموخنتد. برخی دیگر که ایده هایی ناب برای آینده زندگی و آینده شغلی ام به من دادند. آشنایی با افرادی که به یقین آشنایی با آنان نه تنها تصادفی نبوده است که هدفی بزرگ در پشت این اتفاقهای ساده نهفته است. حتی حضور پیامک های دوستی که غالبا بار مثبت خاصی ندارد مرا ترغیب میکند به دنبال جملات مثبت نابی باشم که تاثیر مثبتی براو بگذارم.

و برخورد با افرادی گاهی به سعت تفکر آنها حسادت میکنم. اما حسادتی مثبت و سعی میکنم به اندازه آنها شوم...وقتی با آدم های بزرگ رفت و آمد میکنی باید بزرگ شوی مثل دکتر.و، دکتر.ذ ، دکتر.پ و دکتر.ا اینها همه تقریبا هم سن و سال خودم هستند اما بسیار موفق تر...و آینده ای که به آن ایمان دارم و خرسندم که جزء دوستانشان هستم اما باید در سطح آنان باشم...باید رشد کنم...

برای چند تن از دوستانم فرستادم" هدفی که هنوز برای رسیدن به آن درحال تلاش هستی چیست؟" اما به جز باران کسی جوابم را نداد...نمیدانم یا میترسند از بیان آرزوهایشان و یا نمیدانند به دنبال چه هستند.اما من میدانم...به دنبال الگو شدن هستم به نبال رهبری پروژه ای که نهایتا برای نسلهی بعد ماندنی باشد.

پ.ن: فیلمی دیدم که دیالوگهایش برایم آشنا بود. گاهی جملات به قول یکی از کاراکترها تاثیر گذار است اما کافی نیست... گاهی با وجود حس درونی ات باید عاقل باشی و عاقبت اندیش، صبر باید کرد.روزی، یکجایی، یک کسی...صبر داشته باش صبر داشته باش...

 

دل نوشت: به کدامین دلیل باید جوانی با سنی در حدود 30 آنچنان غم در گامهایش سنگینی کند که دلهره افتادنش تنم را بلرزاند...به کدامین علت جوانی دیگر باید فریاد بزند و اشک بریزد که" من چقدر برای خودم دلم تنگه!" ...اینهارا که می بینم دلم می لرزد...دوست ندارم به جز مهر، شادی و انگیزه چیزی در جوانان ببینم... خدایا به همه جوانان شدیدا کمک کن لطفا!

و دیگر مساله، رفتار نامتعارف برخی در محیط دانشگاه است... به نوعی که گاه حس میکنم کودکستانیست با کودکان قد کشیده وقتی همدیگر را با لقب مادر و پدر و عمه و... صدا میزنند جدا جای تاسف دارد...

بعد نوشت:رو 2نفر خیلی حساب میکردم...رو افکارشون و ...اما از وقتی فهمیدم شدیدا به زن صیغه در حین داشتن همسر معتقدند...نظرم عوض شده!

مهم نوشت:نمیدونم امسال کسی بود که یاریش کند؟..."هل ناصر ینصرنی؟"

 

 

 

/ 7 نظر / 6 بازدید
مائده آسمانی

با سلام مطلب بسیار زیبا وجالبی بود... استفاده کردیم... با چند تا مطلب به روزم... خوشحال میشم تشریف بیاورید. یا حسین

... م

خوش به حالتون که چنین افرادی در مسیر زندگی شما قرار گرفته اند نعمت های الهی برای انسان ظرفیت درست می کنه ،ظرفیت،مسئولیت و تکلیف میاره و تکلیف به دنبال خودش امتحان میاره و در امتحان خطر لغزش هست خدارو شکر برا من نه تکلیفی هست نه مسئولیتی پس از دو جهان راحتم[لبخند][لبخند] ببخشیدا اونی که گفتید حسادت نیست حسادت یعنی چیزی برا خودش بخواد ادم اما برا دیگران نخواد .اونی که شما دارید غبطه هستش خدانگهدار

عمران

درود بر شما یکی از اقبال هایی که یه ادم میتونه داشته باشه اینه که توی زندگیش با اد مهای موفق برخورد و ارتباط داشته باشه و از اونها برای پیشرفت الهام بگیره. امیدوارم از اینهایی که در کنارتون هستند بهترین استفاده رو ببرین نه تنها دانشگاه بلکه محیط های کاری هم شبیه همون مهد کودکی با انسان های قد کشیده است. هیچ فرقی ندارن

ربولي حسن كور

سلام توي پي نوشت دوتا غلط املائي دارين حالا فليم به جاي فيلم يه چيزي اما آخه كي صبرو اين طور مينويسه كه شما نوشتين؟!

sadaf

دل نوشت: دلم واست تنگه قشنگ مینویسی دوستم,مثل همیشه امیدوارم خدا همه دعاهات رو زود زود قبول کنه..مخصوصا قسمت غم رو که با شادی جایگزین بشه [لبخند]

[تایید]