یک هفته به باد ماندنی....سرشار از خاطرات خوش تر از یاس....

سه شنبه 8/8:

6صبح...تماس های پی در پی از طرف خاله کوچکم تا بیدارم کند...اما نهایتا با صدای بسته شدن در اتاق بیدار می شوم( امکان نداره طاها زودتر از من بیدار شده باشه) کمی ترس در نگاهم پیدا بود(چه کسی بو که نگاه مرا نظاره گر باشد؟؟؟) ولی عاقبت پدر و مادر نازنینم را بعد از 15 روز دیدم...طبق برنامه از پیش تعیین شه تاریخ بازگشت 9شب بود که جابجا شده بود...خیلی خوشحال بودم اینقدر که کلاس ظهرم رو نرفتم J...سوغاتی گرفتن هم که ازبدیهیات روزگار بود!بیش از این قدر حضورشان را میدانم تا هستند.

چهارشنبه 9/8:

کنفرانس صنایع غذایی در رابطه با ناگت که به نظرخودم خوب بود و در پایان جلسه به مناسبت عید غدیر شکلاتی که گرفته بودم رو میان همکلاسیهایم نقسیم کردم، دید جدیدی که پس از رهنمود های دکتر خنجری نسبت به مواد غذایی و نقش این درس در سلامت جامعه پیدا کردم به نظرم  بسیار ارزشمند بود.کلاس عملی ویروس و یک تیم دونفره خیلی خوب.... بعد از ظهر خانوادگی به شاهرود سفر کردیم.سفری پر هیجان!

پنج شنبه 10/8:

از صبح تا عصر همراه خاله های عزیزم خرید کردیم و انصافا خریدهای خوبی بود وواقعا خوش گذشت. به یاد سفرهای کیش.... همراه پدربزرگ نازنینم زیارت آل یاسین خواندیم وچند موسیقی مذهبی...حال خوشی بود.

جمعه 11/8:

صبح دیداری با مامانجون....بهشت زهرا....خایش بیامرزد! ظهر کبابی با دست پخت دامادهای خانواده....نپخته بود!!!!ولی خوش گذشت. جعبه 1کیلویی شیرینی و یک کیک خامه ای را در یک روز خوردیم!؟!؟!.عصر یک باران زیبای پاییزی زیبایی روز را تکمیل کرد.

شنبه 12/8:

صبح دیدن چند سید رفتیم و بعد از اذان ظهر به سمت تهران حرکت کردیم. عصر به تهران رسیدیم و پدر گوشی جدیدشون رو تحویل گررفتن و به عنوان شیرینی همراه خاله عزیزم مهمانی کوچکی ر رستوران ماهاراجه گرفتیم. سیاری از دوستان و اقوام تماس گرفتن که برای دیدن به منزل ما بیاییند اما....ما خانه نبویمJ شب بسیار زیبایی رقم خورد.

یکشنبه13/8:

7صبح مردآباد کرج...ولی صبحانه ای که خوردیم و عکسهایی که پیش از بازگشت در محوطه گرفتیم خستگی را از تنم زدود. بعد از کلاسهای عصر به سرعت به خانه بازگشتم. پرنیای فسقلی به دیدارمان آمد و نهایتا....کنسرت احسان خواجه امیری.... اتفاقی که بسیار لذت بخش بود و یکی از آرزوهایم بود...بی نظیر بود تقریبا تمام آهنگ های مورد علاقه ام خوانده شد فریاد کشیدم، با صدای بلند خندیدم و به آهستگی اشک ریختم...همراه بهترین دوست و یاورم...همراه کسی که شادی و غم را با من شریک می شود....در راه برگت دقیقا در جلوی در باران تنی شروع به باریدن کرد با گفشهای پاشنه بلند تقریبا نیم ساعت در حیاط خانه قدم زدم و اگر کفشم راحت بیشتر میماندم. با یک خبر بسیار شا شدم خبر اینکه کسی با خواندن وبلاگ من ذیگر سیگار نمیکشید...برایش اراده ای فولادین و صبری عظیم از خواوند می خواهم تا درا ین تصمیمش پایدار بماند.

دوشنبه14/8:

خاله عزیزم برگشت. کلاس ویروس با ارائه شگفت چندتن از همکلاسی ها بسیار مفرح شد! و یکی از پسرهای سید کلاس بعد از شکلات دادن وتذکر بنده شرمسار شد ولی نهایتا سوهان بسیار لذیذی گرفت...و به 5نفر از بهترین دوستانم عیدی ویژه دادم.

این یک هفته از زندگی من و یکی از بهترین هفته های امسال بود....

پ.ن: از داشتن اساتیدی که علاوه بر رشد علمی به فکر رشد فکری دانشجویانشان هم هستند به خود میبالم و امیدوارم روزی کسی اینگونه از من یاد کند....آمین!

گله نوشت: مخاطب: آموزش دانشگاه..."خجالت نمیکشین کارنامه میفرستین دم در خونه؟....نه واقعا!!!"

خدا نوشت: خدایا! ر این نیا به هیچ چیز جز خودت محتاجم نکن....به هیچ چیز جز خودت عادتم نده....وبه هیچ کس اجازه ورود به قلبم رانده(خودت و خانوادم استثناء هستید!)...

خدایا!مرسی بابت هر آنچه دارم و هر آنچه در آینده خواهم داشت...که میدانم تو بهترین رقم زننده هستی...بهترینهارا برای بندگانت می خواهی....نیک میدانم....

 آهنگ زیبایی از روزبه نعمت اللهی ... بینظیره!

من این صبرو مدیون لبخندتم ، چی می خوام تا رویای تو با منه

چشاتو تو دنیای سردم نبند ، که آینده تو چشم تو روشنه

نشونم بده می شه وقتی بخوای ، تو برف زمستونیم گر کنم

تو این روزها زندگی ساده نیست ، تو باعث شدی من تحمل کنم

تو هستی نمی ترسم از بی کسی ، نمی ترسم از بازی سرنوشت

نمی بینمت اما حس می کنم ، کنارم قدم می زدی تا بهشت

به من یاد می دی صبوری کنم ، نمی ذاری از زندگی خسته شم

با اینکه هوای جهان خوب نیست ، به عشق تو دارم نفس می کشم

آآآآآآآآآآآآآی....خدایااااااااااااااااااااااااا

 http://wdl.persiangig.com/pages/download/?dl=http://taravatetakderakht.persiangig.com/audio/Roozbeh%20Nematollahi%20-%20Sabouri_OUTPUT.mp3

 

 

/ 8 نظر / 30 بازدید
اسما

یعنی من عاشق عکس های تکی هستم که شما دوست عزیز تو مردآباد گرفتی.تصویر زمینه بی نظیر بود.قبول داری؟؟[قهقهه]

اسما

با قسمت گله نوشتت کاملا موافقم[نیشخند]

فرزاد

خیلی خوبه که دیگه سیگار نمیکشه. همین اتفاق آدمو یه هفته شارژ می کنه.

ایرمان

من هیچ وقت تجربه چنین هفته هایی رو نداشتم....قدرشونو بدون هر چند مطمئنم که می دونی...چقدر خوبه که هنوز آدم هایی مثل تو هستند.

ثنا

سلام ثنا جان خوبی ایشالله؟چه هفته ی قشنگی داشتی برعکس این هفته ی من که ای کاش از تو تتقویم سال برداشته میشد خیلی بد بوووووووود:((

nova6

سلام... خوشحالم که انقد بهتون خوش گذشته...برای منم از این هفته ها بوده ولی تک و توک...قدر این شادی ها رو بدونید... راستی کنفرانس صنایع غذایی...رشتتون صنایع غذاییه؟اگه میشه بیشتر توضیح بدبد... همیشه موفق باشید...[گل] .............. آپ هستم...و منتظر حضور گرمتان...

ربولي حسن كور

سلام چون چندين نفر ميخواستند بيان خونه تون و خونه نبودين شب خيلي خوبي رقم خورد؟! راستي نمره املاتون خيلي پائين ميشه ها!