معشوق همینجاست

زندگی مثل یک داستان دنباله دار که در دلش هزاران داستان کوتاه نهفته است...صحنه های درام و رومانتیک مدام تکرار میشوند و همه بازیگری میکنند...

نقش ها...صحنه ها...پلان ها پشت سرهم بدون وقفه گرفته می شوند

آدمهایی که همبازی لحظه هایت می شوند میتوانند نقش تو را تغییر می دهند...اما فراموش نکن...همه بازیگرند!

امید داریم روزی دوباره با برخی همبازی شویم اما نه به قیمت بازی دادن یا بازی داده شدن....

چه دوریهایی در قلبهای گره خورده به هم و چه نزدیکهایی با قلبهای بیگانه...

درسهای تکراری...گاهی پوچی...گاهی بیگانگی با خود خویشتن...

نجوم نوشت : به gilise 526 پیامک میفرستند...به سیاره ای که شاید دارای سکنه ای باشد و 18سال طول میکشد پیام را دریافت کنند... به یاد رومانی در اوایل نوجوانی ام افتادم"دانشمندان سیاره اوراک"...بشر همیشه به دنبال ناشناخته هاست اما قدر آنچه دارد را نمیداند... مثل عشق... همیشه عشق، یا بهتر بگویم عقل از کار افتاده و دل مشتاق وقتی پیشرو می شوند که دست نیافتنی باشند... نمیدانم فایده این اتفاق چیست که عاشق می شوی تا نرسی...

/ 2 نظر / 10 بازدید
نیلوفر

زندگی بازی است پس مواظب باش بازیگر خوبی باشی تا نتواند تو را بازی دهد و در این بازی فقط از خالق بازی حرف شنوی داشته باش و همیشه به نظر من به ندای عقل و منطق گوش فرا ده نه عقل و احساس... ناشتاخته ها همیشه هراسی ایجاد میکند نترس با درایت به سراغشان برو...

nova6

عشق...تور مبهمی از آن دارم... نمیدانم...کسی که در سال های آینده به اصطلاح عاشقان دلم را می رباید...دوس دارم بدونم الآن کجاست...چه حالی دارد...می خندد یا خواب است یا دارد کتاب می خواند یا به من ناشناخته اش فکر میکند...این تصور نامفهوم گنگ تاریک گاهی در تنهایی ها آزارم می دهد و نوشتن برایش یا فراموش کردنش آرامم میکند...