طلوع کن شروع کن...

طلوع کن اولین خورشید ...

با اشاره ات در این یخ بستگی عاقبتم شکفتگیست...

یک جفت چشم تمام شب را بیدار مانده است

در تصویر تازگی یک خلوت ...

در میزان شدن جام روح و سکوت فضاگیر خویشتن

در تماشای ستارگان که با حیا پشت به پنجره اتاق نشسته اند و فقط میتابند...

تا تاریکی کمی رنگ ببیازد

نگاه هایی که در چشمان کسی جا نمیشوند...

و تمام راه را از مبدا تا مقصد در خلاء می دود و میتوان این را دید و لمس کرد

گمانی برای یک امکان ...یک امکان زیبا

نظاره فجری به امید دیدار اولین پرتو مهر

انحصار طلبی خویشتن در برخورد با نسیم...

بتاب برمن

به دور دامنم بپیچ و بپیچ و بپیچ

بگذار تمام وجودم گرم شود...

ذوق کند...

اوج بگیرد و بی همتا شود...

پ.ن:دفتر خاطراتم را با مداد مینویسم...نمیدانم چرا اما از بچگی همیشه مداد را به همه چیز بیشتر ترجیح میدهم. شاید چون امکان اصلاح را در من تداعی میکند شاید چون فرصتی میدهد تا با بازنگری بخشهایی را پررنگ کنم. 3ماه را امروز مرور کردم بخشی پررنگ شد و بخشی کمرنگ...اگرچه هرگز نمیتوان اثر مداد را بر ورق همچون میخ بر دیوار کاملا زدود...

پ.ن: سبز میشه جهانم اگر امسال اون مسافر به خونه برگرده....(مخاطب خاص دارد: دایی نازنینم)

پ.ن: زندگی سرعت گرفته و من سوار بر زمان ... همون مسیری که واسه زندگیم تصور کرده بودم...

پ.ن:جمعه با تمام لذت عبادتهایش در هوای ابری و باران پراکنده 100برابر لطیف تر می شود...خداجون مرررررررررررسی!وقتی مکه رو میبینم و یادم میاد سال قبل تو خونه خودت مهمان بودم دلم بدجور برای حیاتی نو یافتن در حیاط خانه ات تنگ می شود...بد جور دم هوای خانه ات را دارد...لایقم بدان دوباره نفس بکشم لای تارو پود معنویت دیدارهای آن بهترین مکان...

رو دوست میدارم.... :) Bilando : Enrique Iglesiasپ.ن:آهنگ

/ 3 نظر / 8 بازدید
MY

نازنینم برخواستن از عدم و پیوستن به رودخانه زلال هستی گوارای وجودت باد بهترین ها را برایت ارزومندم تولدت مبارک

نیلوفر

تولدت مبارک عزیزم

علی

خوش به حالت سعادت داشتی مکه رفتی