میشود؟

 /

میشود؟

میشود؟

میشود دهان باز کنی و برای نگاهم آغوش شوی؟

میشود دانه ریز کلماتت را پرنده ذهنم بچیند و درخت تفکرم قد بکشد؟

میشود صدایت طنین حرکت افلاک شود تا من دور خودم بیهوده چرخ نخورم؟

میشود؟

...

مگر میشود تو باشی و شب مهتابی باشد...

مهتاب به چه رویی خودنمایی کند؟

مگر میشود تو باشی و نسیم بوزد...

کار نسیم جز آوردن توتیای خاک پایت برای چشم شب و روز گریان من است؟

مگر میشود تو باشی و باران نبارد...

تو که اوج رحمتی,مگر میشود بعد از نگاهت نبارید؟

مگر میشود نماز بخوانی و بنایی استوار بماند...

آنچنان غرق معبود میشوی که زمین وزمان به تو اقتدا میکنند و سجده شکر بودنت,مگر برای چیزی جز عبادت خلق شدند؟

...

یا مهدی (عج)ادرکنی....الهم عجل لولیک الفرج....

/ 3 نظر / 6 بازدید
باران

سلامممممم به دوست مهربون و پاكم خوبي؟؟؟؟ ببخش كه وبلاگ به اين قشنگي داشتي و من دير اودم و كلي پست عقب موندم اما همشو مي خونم[لبخند] واااي اين متن خيلي قشنگ بود [قلب] خيلييييييييي خوشم اومد!

ایرمان

نمی دونستم وبلاگ داری!!!!![لبخند]کلی عقبم از پستهات...یکی دو تاشونو خوندم...منم زمانی عشق پائلو کوئیلو بودم.یک روز فهمیدم ژائلئ کوئیلو هم کیمیاگرش از مولانا خود ما الهام گرفته...خندم گرفته بود...عین داستانش کلی راه رفته بودم غافل از این که گنج پیش خودمون بوده.اگر بخوام دو نفر انسان واقعی و پاک تو دنیا مجازی معرفی کنم یکیش تویی یکیش نجمه...جفتتون این قدر خوبید که ادم نگرانتون می شه!

ایرمان

این نظر خصوصی هست....رک بگم کامنتتو واسه پست آخرم خوندم...راست می گی نباید دنیا آدم ها رو کوچیک شمرد...ولی گاهی لازم هست این کارو کنی تا شاید بیدار بشند و بهتر ببینند..متاسفانه ما زیادی به دنیا بعضی ها احترام می گذاریم و باعث می شیم هر روز بدتر از دیروز بشندو هم چنان در اشتباهات خودشون غلت بزنند...اگر من این پست گذاشتم به خاطر خودشم بود...به خاطر این که وقتش هست یکم وسیع تر نگاه کنه...من هنوز هم براش احترام قائلم و دلم می خواد بهتر از دیروزها زندگی کنه...اما اون نمی خواد بفهمه!