نیستی در هستی...

مرگ

واژه غریبی نیست...همینجاست...حوالی بودن!

حوالی رد شدن از خود...

آهنگی که تکرار می شود دمادم که دوست میداریم...

آهنگ زندگی!

صدای خنده کودک...فریاد یک مرد...اشک یک زن...وصال و فراغ ها...

خاطرات قطاری که بسان باد میگذرند

و زمان...

که امان نمیدهد...

تا بگویی

" ببخشید"..."دوستت دارم"... "حلالم کن"...."حلالت کردم"..."توبه میکنم"...

حیف است...کلماتی که دنیایی را تکان میدهد را از خود و دیگران دریغ کنیم

مرگ آنقدر نزدیکمان است که حضورش را حس نمیکنیم....

بیشتر از هر وقتی حسش کردم!

پ.ن: از دست دادن کسی که شاید دور اما نبودش آنقدر ناگهانی شد که مرا لرزاند...مرگ را تدایی کرد و بی ثباتی این خاک را...روحش شاد...(صلوات)...

/ 1 نظر / 6 بازدید
نيلوفر

مرگ واژه غريب اما نزديكي است