من با نوشتنم جهان را تغییر می دهم، همینکه می نویسم جهان تغییر می یابد!

یک نفس عمیق...با تمام وجود!

صحنه نخست:پیش از نیمه شب...آری دقیقا زمانیکه تمام شهر را خواب نگرفته است..از جای بلند می شوم...جعبه رنگارنگ لاک هایم را می آورم و با دقت خاصی بهترین را انتخاب میکنم...

صحنه دوم: باران می بارد....مثل هر بار به سرم میزند تا قدم بزنم...لباس کلاه داری به سرمیکنم و آهنگ تندی در گوش میگذارم و راه می افتم...

صحنه سوم: در پارک هیچ کس نیست گربه های بیچاره به زیر نیمکتها پناه برده اند و من از زیر سقف به کوچه پناهنده شدم...سوار تاب می شوم و تا آخرین حد تاب میخورم...آنقدر که دستم را بلند میکنم تا ابر را بگیرم به دست

صحنه چهارم:کوچه ها را در دهانم مزه میکنم و تمام آنچه امروز به کوچه ها بافته شده را حلاجی میکنم... دستی که باران را نرم نرم بر ذهن و جان و تن رهگزران ریخته بود .... کودکی که زمین خورد ولی دوباره بلند شد... چتری که با مهربانی روی سر غریبه ای سایه انداخت...عجله ای از ترس خیس شدن....گامهایی از سر ذوق بر سنگفرش پیاده رو... دستهای گره کرده و گامهای هماهنگ...اضطراب پیدا کردن گمشده ای ...و....و....و....

صحنه پنجم: ابرها کنار رفته اند و اتاق با نور ماه روشن...موبایلم رو نگاه میکنم...تمام پیامهارا پاک میکنم...آدمک هارو جامیگذارم... لباس خواب میپوشم... میروم تا خوابی را تکرار کنم...فردا که بیدار می شوی زودتر از تو خدا روزت را رقم زده...محاسبه اش با توست...حواست باشد آخرش کم نیاری....آرام بیدارشو...

در این لحظه کسی در این دنیا بیدار شدو کسی به خواب ابد رفت...می توان در یک روز از اوج غم به نهایت ادی رسید...میتوان بر دیوار جهان نقش زد و نقش برداشت...یک روز برای یک زندگی کافیست...فقط باید زندگی کردن را فراگرفت...این همه راه....وای بر ما...

پ.ن: اینقدر باز یکدفعه کار روی سرم ریخته که نمیدونم از کجا شروع کنم...در این مواقع میام یکم مینویسم تا ذهنم یک نظمی به خودش بگیره...(الان مجدد برم ببینم نظم ذهنیم جواب داده یا نه!)

تیتر از هانیریش بل...دوست دارم تفکراتم را در قالب نوشتار عرضه کنم و مانایشان کنم....

/ 4 نظر / 8 بازدید
پسرمهری

خداوندا، آنچه را درباره من از من داناترى بر من ببخش. پس اگر دوباره به گناه بازگشتم تو هم دوباره به مغفرتت به من بازگرد. خداوندا، بر من ببخش آنچه را كه با خود وعده كردم و تو وفايى از من نسبت به آن نديدى. الهى آنچه را كه به زبانم به تو تقرب جستم ولى دلم برخلاف آن بود بر من ببخش.[فرشته]

پسرمهری

شيطان راه های مختلفی دارد برای اينكه رابطه بنده با خدا و امیدی که او به خدا بسته است را قطع كند. مثلا يك مرتبه به ذهن انسان می اندازد كه: چقدر بگويم؟! يك دفعه دعا كردم بس است، دو دفعه گفتم بس است، اگر خدا می خواست بدهد تا حالا داده بود و...اين شيطان است، حواستان جمع باشد! شيطان وقتی كه اتّفاقی می افتد، در انسان سرخوردگی درست می کند. به خصوص مقيّد است كه در "دعا" سرخوردگی ايجاد كند، برای اينكه می خواهد رابطه ات را و اميدی كه به خدا بستی قطع كند. در باب دعا هيچ وقت نگذاريد كه اينگونه افكار شيطانی شما را احاطه كند و از دعا باز بدارد؛ حواستان جمع باشد! هم از آن طرف متوجّه بالا باش، به اين معنا كه خداوند خسته نمی شود و برعكس از صدای بنده لذّت هم می برد و از اين طرف هم شيطان را مواظب باش، كه شيطان تو را خسته نكند. در اين هیچ شکی نيست كه وقتی از خداوند می خواهیم اگر مصلحت باشد به موقع می دهد، خدا به وقتش می دهد و در اجابت بندگانش دقيق و حساب شده عمل می كند. آیت الله مجتبی تهرانی

علی

سلام. خیلی قشنگ مینویسین. جدا از این متن لذت بردم. در ضمن بله من تهران هستم.

M-y

شک نکن که با تغییر ذهنیت دنیای پیرامون نیز تغییر خواهد کرد مثبت اندیش باش تا تمام برکات خداوندی به سویت جاری شود