این باران های مردادی

اول مرداد وباران...خداوندا متشکرم...از اندیشیدن به پاییز برای دیدن دوباره رخ نمناک باران خسته بودم...

"باران که می آید تو می آیی...باران گل باران نیلوفر...باران مهر و ماه و آیینه... باران شعر و شبنم و شبدر..."

اول که شروع کردم به دویدن زیر باران خدا یک لحظه این اندیشه در ذهنم گذر کرد که نکنه چون وارد به سومین دهه از زندگیم شدم کار نادرستی باشه؟ولی بعد یادم اومد که اگر اینطوری بخوام فکرکنم حتما چندسال دیگه هم میخوام بگم اووووه نیم قرنم شده!!! به همین خاطر بدون توجه به تمام ماشینهای اطرافم دستهام رو بالا بردم و شروع کردم چرخیدن و دویدن...تمام لذت دنیا!!... باران نماد خیلی چیزهاست...نماد رحمت...نماد حال زار عاشقی ...نماد خدا...نماد اشک دوری...وهمه دریک مفهوم یکسان!

 

"یک نگه کرد و گذشت منو نشناخته بود آخه رنج و غم ودرد کارمو ساخته بود....

....

رو به من کردو نگاهی چه نگاه رنگ و رویم رو که دید رنگشو باخته بود ...

آخه رنج و غم ودرد کارمو ساخته بود..."

...

دلم برای"آآآآمــــــــیـــــــــــــــــــن" گفتن های مسجدالحرام تنگ شده چقد دوست داشتم بگم ولی نباید میگفتم...نگاه به کعبه خستگی قرآن خوندن رو از تنت میبردو بی اراده مجبورت میکرد بیاندیشی و عمیق می اندیشیدی به خودش به عظمت بی اتمامش... آب زمزم قدر تمام شوری کویری که اسماعیل اشک ریخت شیرین بود وچنان سیراب میشدی که گویی تا انتهای هستی ات نیازی به آب نیست صفا یی که با صفاترین جای دنیاست...وبهترین جای آن هروله بود همه ی صفا و مروه را به شوق این چند قدم می آمدم و می رفتم حجر...سیاه است ولی پاک تر از تمام پاکی ها پر از عشق است بوی بهشت میدهد بوی خدا... عطر پرده کعبه مستت میکند دوست داشتم تا ابد بغلش بگیرم ...

هنوز هربار دلم میگیرد از تلویزیون تصویر زنده اش را نگاه میکنم...دلم تنگ شده خیــــــــــــــلی...

خدایا توکه به جوانی طلبیدی فراموشمان نکنی؟!!!من بارها و بارها میخواهم هوای تو را نفس بکشم کعبه درون منست میدانم ولی گه گاه نیاز به بروز بیرونیش دارم...نیازت دارم که بتپی در ذره ذره وجودم خداااا...

 

کتاب کیمیاگر را میخوانم...به سوالاتی پاسخ میدهد که روزهاست درگیر کشاکش قلب و عشقم کرده بود...همه چیز نشانه است واین بارانهای مردادی نیز...

نشانه است که هرروز اتفاقاتی رخ میدهد که یقین دارم علتی دارند و به سویی هدایتم میکنند تا دریابم هدف از تولدم چه بود؟چه باید بکنم...که تا فرصت باقیست بندگی کنم...هرلحظه میبیند مرا!!!

/ 6 نظر / 7 بازدید
meysam

سلام دوست عزيز وب جالبي داري ممنون ميشم به من هم سري بزني [گل]

motor

سلام . وبلاگ خوبي داري اما اگر دوست داري آمار بازديد هات افزايش پيدا کنه توصيه ميکنم تو موتور جستجو بست ايران وبلاگ خودتو ثبت کن تا روزانه کلي بازديد داشته باشي از اين سايت . کنر از يک دقيقه هم زمان نمي بره فقط اسم و آدرس سايت و کلمات کليدي رو بايد وارد کني . اگر هم فرصت داري مي توني تمام پست هاتو ثبت کني تا بازديد هاي بيشتري وارد وبلاگت بشه . اينم آدرسش http://bestiran.cz.cc/addurl.php

حمیدرضا

سلام. وقتی دیدار میسر شد شوق دیدار دوباره تمام امید آدم میشه... امیدوارم بارها کعبه رو ببینید و مفهموم واقعی حج رو درک کنید و انجام بدید....... شاتوت مزه اش به همون قرمز شدن هستش ! با برگهای درخت بمالی روی دست یا لباس وقت شستن رنگش راحتتر پاک میشه!!!

سایه سپید

مرسی از شرکتتون در ختم قرآن گروهی ختم شما به این صورت شروع می شه که به نیت گروهی روز اول ماه مبارک رمضان جز 21...روز دوم جز 22...و روز سوم جز 23 رو می خونید و همینطور روزی یک جز ادامه می دید و پیش می روید...تا به این صورت که روز بیست و نهم ماه مبارک جزهای 20 و 19 رو ختم می کنید...اینطور تا روز آخر فرصت یکبار ختم قرآن رو داشتید و چون به نیت گروهی خوانده شده مثل این می مونه که 30 بار قرآن رو ختم کردید و ثواب سی بار ختم کامل قرآن برای شماست...فرصت خوبیه که این میون اول فرج آقا امام زمان (عج) رو بخوایم و بعد به یاد همه ی دوستان و خانواده ها و مریض ها و حاجت دار ها باشیم...خوشحالم که این توفیق حاصل شد که من برنامه ی این ختم رو بذارم و مهمون هایی چون شما رو داشته باشم...پس از همین جا می گم که مرسی از حضورتون...قدم روی چشم من گذاشتید...اجرتون با خدا...التماس دعا سوال های احتمالی رو در وبلاگم پاسخگو هستم

پدر(نم نم)

تصحيح شود: باران كه مي‌آيد تو مي‌آيي...

إمادیوف

اینجا هم نیمه شب بارون اومد. خیلی زیبا بود حیف که خیلی زود تمام شد.