نگاهی به درون نگاهی به دور دستها....ومن!

انسانیت؟مومن؟...

معتقدم که اگر کسی نمیداند و کاری نمیکند گناهکار است....چون به دنبال علم نرفته است

معتقدم که اگر کسی چیزی بداند و عمل نکند گناهکار است چون حقیقت را پایمال کرده است

اما نا بخشودنی است اگر بدانی و ادعا کنی که عامل هستی ولی کاری نکنی...گناهی نابخشودنی

امروز صدبار خدارا شکر کردم که مشغول به تحصیل در رشته دامپزشکی هستم و نه پزشکی ...که من طاقت دیدن غم موش را ندارم تا چه رسد به انسان یا نوزاد...می شکستم...خدا یا شکرت که واقعا "علیم" هستی...

به تو از تو مینویسم/ به تو ای همیشه در یاد

ای همیشه از تو زنده/ لحظه های رفته بر باد

از اینکه به کسی حسادت کنم بدم می آید ولی یکم امروز به یکی حسادت کردم...

چرا درک این سخت است که کسی را دوست بداری ،فقط به خاطر خودش ونه هیچ چیز دیگری ... وچرا عقل نمی فهمد(و شاید هم این مشکل دل باشد) که وقتی به کسی نمی رسی نباید به فکرش باشی...وقتی نمی توانی به کسی حرف دلت را بزنی نگاهی را هم رد و بدل نکنی...{لطفا رعایت کنید ...گاهی نگاه ها بدجور حرف میزنه و چون نمیدونی اون حرفها به زبان هم می آیند یا نه، مجبوری دور شوی که نگاه ها را نبینی...بی انصافی نیست؟}

داستان آرتور و پیرزن جادوگر روصد بار هم بخونم برام قشنگه...زن ها حقیقتا چه می خواهند؟"آنها می خواهند آنقدر قدرت داشته باشند تا بتوانند انچه در درون هستند را زندگی کنند. به عبارتی خودشان نوع زندگیشان را انتخاب کنند"....همین.

بی نهایت امتحان دارم این ایام...به احتمال زیاد کمتر از قبل اینجا بنویسم....دفتر خاطراتم هم مدتهاست خاک می خورد هزاران حرف برای نوشتن دارم ولی وقتش را پیدا نمی کنم...

عزیز من...هیچ چیز ارزش لبخند تو را ندارد...خیلی وقت است در حسرت شادابی تو نشسته ام...خوب من....دلتنگتم چون وقتی درکنارت هستم باز هم از تو دورم...طاقت دیدن لحظه ای نا آرامی ات را ندارم...لایق نیستم که در مشکلاتت سهیم باشم؟...اشکالی ندارد...فقط دعایت میکنم....دعا میکنم زودتر از این گذر عبور کنی...رابطه من و تو فراتر از یک نسبت ساد فامیلی است نه؟؟؟؟...

/ 6 نظر / 8 بازدید
عادل

که من طاقت دیدن غم موش را ندارم ...[خنده][گل] خیلی با حال بود[خنده]

نیلوفر

من چن وز گذشته خدا را شکر کردم که نه پزشک شدم نه دامپزشک از صمیم قلب خوشحالم . خدا هر نعمت را که به ما عطا م کند چه خوب و چه بد حکمتش را می داند این ماییم که نمی دانیم. چند روز پیش عکس های جراحی دست رو دیدم و بعد هم چند قطره بتادین روی پانسمان 30 دقیقه بعد که رفتم دانشگاه اینقدر حالم شد که نگوّ!!!!!!!!!!!!!!!! به خاطر همین میگم خوبه من این دو شغل را ندارم چون تا حالا سکته کرده بودم از ترس!!!!!!!![سبز]

الیکا

رابطه ها رو نسبت ها ایجاد نمی کنن، احساسات آدم ها اونا رو ایجاد میکنه و متقابل بودنش دلیل دوام و پایداریش میشه. می خوام بهت بگم چشمات رو باز نگه دار، بذار دیدن تو رو با دردا آشنا کنه ولی شک دارم، شاید بهتر اینه که نگاهت رو زمین بندازی تا نبینی، که یه وقت پیمونه دردات پر نشه. که نشکنی از این همه دیدن، شنیدن، فهمیدن.

1دانشجو

سلام دکتر روزهای خوبی رو واستون ارزو می کنم در پناه حق

m.amin

سلام خیلی مطلب پرمعنایی بود یه جورایی رددل شکسته خودمبودواقعاممنون[قلب][گل]

عمران

درود بر شما آدم هایی مثل شما که طاقت دیدن این چیزها رو ندارن خیلی بهشون سخت میگذره وقتی وارد چنین رشته هایی میشن لازمه که یکم سنگدل باشی تا بتونی بجای غصه خوردن و دلضعفه پیدا کردن به درد اون بیمار رسیدگی کنی من که خودم اصلا دل این کارا رو ندارم. بهیچ روی. غشی در حد اعلا هستم