یلدا....پرنیا

ساعت هشت و بیست دقیقه صبح روز بیست و هشتم آذر ماه هزارو سیصد و نود...پرنیا خانم کوچولوی ما پا به عرصه وجود گذاشتن با 51سانتیمتر قد و 180/3 کیلوگرم وزن...خوشگل خوشگلا...خیلی دوسش دارم کلی براش نقشه کشیدم ...بزرگ که بشه همدم خودم میشه 20 سال اختلاف سن مهم نیست وقتی دلم با دلش یکی باشه ...الهی بگردمش گریه که میکنه تک تک عضلات صورتش جمع میشه و مثل لبو سرخ میشه...انگشتان بسیار زیبا و کشیده ای داره به قول دایی جان نوازنده خوبی میشه...امروز آوردنش خونه ولی اینقدر کلاسم طول کشید که نرسیدم برم ببینمش...امیدوارم همیشه سالم و صالح باشه...عزیز دلم تولدت مبارک!امیدوارم همیشه این دنیارو زیبا ببینی و قلب کوچکت مهر رو از یاد نبره با دستان زیبایت دنیا را تکان بده...همه منتظرت بودیم مقدمت گلریزان که بوی خدا میدهی هنوز...ما که از یاد برده ایم پاکی را ...تو بگو...خدا چگونه بود؟...تولدت یعنی هنوز خداوند به انسان شدنمان امیدوار است...

شب یلدا...امسال با 2عضو جدید در خانواده...پرنیا دختر دایی عزیزم و علی آقا شوهر خاله بزرگترم...

خدایا شکر که امسال طولانی تر خواهد بود که زندگی با پیوندهای تازه اش رو به ما کرده است...یلدا دختر خورشید هر چند تاریک است و طولانی ولی لذت صبح بعد از آن جلای بیشتری دارد...

یاد یلداهای پر خاطره و تفاسیر فال حافظ بخیر ...با کاری که میکردیم مقبره حافظ به انداره زلزله هشت ریشتری می لرزید...

یلدا مبارک!

مدتها پیش این شعر را با ویرایش شدید خاله عزیزم نوشته ام وامروز اینجا ثبتش میکنم...

غم این سینه دگر باز نمودست گلو

تا کند چند صباحی گله از حلقه مو

نرود جز سرکویت به سرای دگری

که مبادا دل غیــــری زدل ما ببری

من چوتیرم توکمال دربرهم جا داریم

جام غم هر دو ز ساقی ازل برداریم

هردو تا می کده ی یار دوان میرفتیم

دل به ویرانه محبوسه گران میبستیم

یاور حقله به گوشت شده ام ,باز بیا

نفسی تازه کن از عشق و دگر بار بیا

 

پ.ن:این روزها همه پاتولوژی و فارما کولوژی میخوانند شما چطور....خسته شدم!جدی میگم...باز زندگیم یکم یجوری شده(عمرا اگه کسی متوجه منظور من بشه...)

پ.ن:یاد یلدای پیشین نمیکنیم که لزومی هم ندارد!

/ 6 نظر / 6 بازدید
عمران

قدمش خیر باشه و شاد و سلامت باشه. روزی خودتون هم کنه. اولش فکر کردم خواهرت باشه. یلداتون مبارک

سعید سیری

سلام خانم دکتر.از لطفتان بسیار ممنونم.من که واقعا دیگه خستم.از روزگار و کار و روزمرگی.واقعا چونه زدن با مردم چقدر سخت شد.درسم یه طرف.فارما که دیگه بیچارمون کرده.تنها پناه خستگیم کارای سایته.امیدوارم چیزی بشه که می خوایم.چون واقعا زمان و جونمونو گذاشتیم.راستی قدم نورسیده مبارک

صدف

آخی ,تولدش مبارک باشه ....از طرف من 4 تا بوسش کن [ماچ] یلدات با تاخیر مبارک. کریسمس مبارک[ماچ][نیشخند] گاهی همین روزمرگی های زندگی هم قشنگ میشن ...البته گاهی ......

مریم

درود بر شما .. واسه گفتن تبریک خیلی دیره اما تبریک میگم عزیزم هم نوگل تازه وارد و و هم شب یلدا رو... امیدوارم همیشه محفل تون طلایی ، دلهایتان دریایی باشه عزیزم...[گل][گل]

عادل

انسانها با دو چشم و يك زبان به دنيا مي آيند تا دو برابر آنچه كه مي گويند ببينند، ولي از رفتارشان اين طور استنباط مي شود كه با دو زبان و يك چشم تولد يافته اند، زيرا همان افرادي كه كمتر ديده اند بيشتر حرف مي زنند و آنها كه هيچ نديده اند درباره همه چيز اظهار نظر مي كنند. تولد و مرگ را درماني نيست. مهم اين است كه فاصله ميان اين دو را، شاد زندگي كنيم. من در تولد خود نقشي نداشتم و در مرگ خود نيز نقشي ندارم؛ نقش من همه در زندگي من است. تولد تولد تولدش مبارک[هورا][گل]

نیلوفر

180/30وزن یه ادم بزرگه نه یه ادم دو روزه![لبخند]