صدای آشنا

صدای گیتار...صدای تو که به زیبایی تمام آهنگ ابی را در ذهنم هجی می کرد...پله هایی که بالا و پایین رفت تا بیشتر طنین نوای سب بر دلم نشیند...

صدای سه تار و چشمانی بی فروغ اما دلی به روشنی خورشید در نیمه ظهر...در تاریکی درختی با ساقه های پایین افتاده رهگذرانی که بر تواضع هنرش تعظیم میکردند...

صدای تار و دستانی که انگار می رقصید بر تارهای کشیده اش...وباز بی صدا غرور و دلی می شکست...

پ.ن: از شنبه همین هفته کلاسها شروع میشوند و من سال چهارم را به اهداف جدیدی آغاز میکنم. تغییرات بزرگی در راه هسنند و اتفاقات زیبا و هیجان انگیزی مرا انتظار میکشند. سه نفر از بهترین دوستانم این هفته از پایاین نامه دکترای عمومی خود دفاع می کنند که امیدوارم بتوانم حضور پیدا کنم برای همه آنها آرزوی موفقیت دارم. اولین روز در کرج...و صدای!!!

پرنیا نوشت: فرشته کوچک خانواده ما هم کم کم بزرگ می شود...هرچند حرفهایش معنی ندارد ولی کاملا کسی را مخاطب قرار می دهد و با او صحبت میکند. بسیار دوست داشتنی تر شده است و ندیدنش حتی برای چند روز مشکل می شود. اما هنوز صدای فرشتگان را می شنود .....می دانم!

آهنگ نوشت: احسان خواجه امیری" همیشه عشق اول بهترین نیست..."

فقط برای خدا: متشکرم که عملش به خوبی انجام شد و سلامت برمیگردد...و متشکرم که صدای بال فرشتگانت در فضای روحانی لحظات خوب آرامم کرد.

/ 9 نظر / 4 بازدید
sadaf

امیدوارم همیشه فرشته مهربان مراقبت باشه سال 4 ام خیلی خوبی پیش رو داشته باشی نوشته هات بوی امید میدن همیشه شاد باشی [گل][گل][گل]

M

این صدای آشنا همیشه در گوش تو زمزمه میکند همیشه همراه توست فقط گاهی همهمه های دنیای بیرون مانع شنیدنش میشود بیشتر مراقب قلبت باش وشنوای صدای پاک خدا

nova6

وعده دیدار...توی خواب و بیدار...صدای گیتار... یاد یه آهنگ رپ قدمی افتادم... من که سال دومم رو شروع میکنم ...اما با جدیت بیشتر و برنامه های متفاوت... فرشته های کوچک خونواده ها...کاش میشد لحظه ای از دنیاشون خبر بگیریم... good luck

nova6

من به روزم و منتظر حضور گرمتون...[گل]

عمران

ارزوی موفقیت برای شما در سال تحصیلی جدید

فرزاد

کوچه باغی و درست از دل من می گذری سینه ام پر شده از پیچک و یاسمنت دست های تو یک تار، خوش آوازه شدن شعر خوب است که جاری بشود از دهنت... ... همینجوری یاد این غزل افتادم.

nova6

خدایااااااااااا! به امید تو! نه به امید خلقت... ...ترم جدبد رو با صدای آشنای بسم الله شروع میکنم[گل]

نیلوفر

[گل]با امید باید زیست! هنوز باید زیست! باید گام بردارم! بخوانم شادمان در راه شعر امیدواری را... هنوز بنگر، عشق میبارد ...به یاد سینه ام مانده و درجانم شکوهی هست که از آن میتوانم تا خدا راه بپیمایم! کمی همت، کمی هم دوستی با عشق گاهی لحظه ای آرام غرق در سکوت سرشار از خدا بودن نمی بینم از این بهتر زمانی را که با امید جانم را به خدا بسپارم هنوز غصه اینجا هست! اما سعی درآن دارم بخوانم شادمان درراه شعر روشن امیدواری را هنوز وقت رویش هست!!

علیرضا

آرزوی موفقیت دارم برای شما ایشالا که تغییرات مطابق میل و صلاحتون پیش بره اصولا من از تغییر استقبال می کنم، حتی اگه گاهی منفی باشه