نشانه ها

زندگی پر از نشانه است که نهایتا به گنجی بزرگ خاتمه می یابند. اما این نقشه گنج در گنجینه نیست در زندگی روزمره من و توست که اگر خداوند بینشی دهد میتوان آنها رادید. و شاید گاهی نه با چشم صورت، که با چشم دل و جان. و وقتی لیاقت دیدار آنها را یافتیم این سستی ایمان است اگر دنبالشان نکنیم. آنقدر این نشانه ها ساده و بی آلایش اند که شاید خنده دار به نظر برسند. اما، خدایا! لطفی فرما و دل دیده را بگشا....

"من از عشق بارون به دریا زدم....به بارون و به آسمون دعوتیم....چه مهمونی باشکوهی شده...تو این لحظه ها که هم صحبتیم"

از شادی دیگران آنچنان در لذت چرخ میزنم...آنچنان وقتی به کسی کمکی میکنم، به این مطمئن هستم که خداهم جایی دستم را میگرد... که...سبک میشوم....به اندازه همان بادبادک های رنگی در آسمان پارک پردیسان....سرک میکشم این سو آن سو....

میگویند وقتی بالا می روی همه چیز در نظرت ناچیز می شوند خصوصا مشکلات و میبینی چیزهایی هست که با پایین بودن تو از اهمیتشان کم نشده است اما تو فراخور اهمتیشان ارج ننهادی...

در خودت شعر میخوانی ...که نه!....شعری که خداوند در تو حک کرده است و مداوم پخش می شود را می شنوی و گاها در تصور این می روی که شاعر شده ای و شعر می بافی...گذشته هارا رها میکنی و در "حال ساده" خویش لذت میبری...

مگر زندگی چیست؟ که همه بهانه میگیرند و نهایتا یا زنده اند و یا نیستند...

علایق و ایده آل های زندگی ام را یک سو میکنم...

در انتظار پوشیدن دوباره لباس احرام و مشرف شدن به حضور مقدست بال میزنم...کی تیر ما به مقصود می رسد؟...خدا داند پیروزی برای کیست و کجاست و کی...

نفس عمیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق....سکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوت... و الســــــــــــــــــــــــــــلام!

پایان نوشت: دلتنگت شده ام پدر...دم نمیزنم اما خانه امنیت و آرامشش تهدید می شود...سلامت برگرد...به خدا سپردمت و دعای گوی وجودت هستم تا برگردی...همین!

/ 3 نظر / 7 بازدید
نیلوفر

[لبخند]

دکتر م

سلام التماس دعا

دانشجوی رشته مقدس دامپزشکی

سلام طرفدار وبلاگت شده ام...بنظرم حرفهایت با دلم اشتراک دارد... خوشحال میشه دلم که دوست خوبی مثه شما رو داشته باشه... :)